دوستی ودوست داشتن
وقتی بادوستانم هستم،دیگرآرزویی ندارم. (لابروی پر)
وقتی کسی آن چه رادوست دارد،دراختیارندارد؛
آنچه راکه دراختیاردارد،دوست بدارد.
(بوسی رابوتن)
منبع:کتاب مرواریدهای سخن - تالیف وگرداوری فاضلی کچبی - بخش آموزش وتعالیم تربیتی
وقتی بادوستانم هستم،دیگرآرزویی ندارم. (لابروی پر)
وقتی کسی آن چه رادوست دارد،دراختیارندارد؛
آنچه راکه دراختیاردارد،دوست بدارد.
(بوسی رابوتن)
منبع:کتاب مرواریدهای سخن - تالیف وگرداوری فاضلی کچبی - بخش آموزش وتعالیم تربیتی
افسانه ی
قناری محبت
نویسنده:سیدرحمت فاضلی
انتشارات:ناشرمولف
انتشاردردنیای مجازی:بهار1394خورشیدی
منبع:وبلاگ خلوت تابناک – وبلاگ خلوت نور
هرگونه برداشت ازاین افسانه،تحت هرعنوانی پیگردقانونی دارد.
ایمیلنویسنده-rahmatfazeli@yahoo.com
یکی بودیکی نبود؛غیرازخدای مهربان هیچ کس نبود.دریک سرزمین خرم وسرسبز ملکه ای
زندگی می کرد،اوقصربزرگ ومجللی داشت.
ملکه زنی بودبااندامی بلند،چشمانی سیاه وخالی درشت برپیشانی که همیشه لباس قرمزرنگی
برتن داشت وبرتخت پادشاهی خودمی نشست وگاهی اوقات دراتاقش قدم میزدودرحالی که
قناریان وبلبلان درقفس برایش آوازمی خواندند؛ملکه نیزدست هایش رابه هم می زدودیوانه
وارمی خندیدوازاین کارلذت می برد؛اودستورداده بود،هرگاه دخترزیبایی رادرشهروروستادیده
اند،دستگیرکنندوبه قصرش بیاورند؛چراکه نبایددرکشورش هیچ دخترزیبایی برزمین راه
برود؛مگرخودش؛اوزیبانبود؛اماخودش رازیباترین هامی دانست!سربازان ملکه
نیزهرروزتعدای ازدختران زیباروی بی گناه رادستگیرکرده وبه سیاه چال های زندان قصر
می انداختند؛ملکه ازنوعی جنون رنج می بردکه دراصل بیماری لاعلاج وی به حبس کشیدن
زیبایی هابود!
زمان سپری می شدومردم آن سرزمین روزبه روز،ضعیف تروفقیرترمی شدندوبسیاری
ازپدرومادرها،هرروزدختران شان راازدست می دادند.درهمسایگی پایتخت ملکه نیزجنگلی
زیباوانبوه به نام جنگل رویایی بودکه درآن پرندگان وحیوانات پرشماری زندگی می
کردند،وهمه ی اهالی آن جنگل بکروزیبا، درخت جوان سخن گورافرمانروای خویش می
دانستند؛درخت جوان سخنگو،قادربودهرکجابخواهدبرود؛بابرگ هایش به هرپرنده یاآدمیزادی
پیغام وخبردهد؛گویاروح بلند وخدایی داشت ودرواقع بابرگ هایش شبیه هرموجودی می
شد؛خیلی هاادعامی کردندکه درخواب یابیداری
اورادیده اند؛درخت سخن گوی جوان درشرایط سخت خیلی وقت هاافرادی که درجنگل گم شده
بودندویادرباتلاق هاسرگردان شده بودندوهمین طوربه پرشماری از حیوانات جنگل کمک
کرده بودواین موضوع دیگردرکشورملکه زبان زدهمه شده بود؛امادرآن جنگل انبوه برای هیچ
کدام ازآدم هادست یافتنی
نبود؛ملکه نیزازاین موضوع بسیارخشمگین ونگران بودوازمحبوبیت روزافزون درخت سخن
گورنج می برد؛حتی جاسوسان وجادوگران زیادی راگماشته بودتادرخت سخن گو
راپیداکنند؛اماآنهاقادرنبودند؛اوقدرتی خارق العاده داشت وملکه نیزقادرنبودهمه ی
درختان جنگل رویایی راقطع تاشایددرخت سخن گورانابودسازد! ازطرفی اوزن طماع ای
بودوقصدنداشت بانابودی جنگل ،پرندگان زیبای جنگل رویایی راازدست دهد.ملکه دررویاهایش
باخود می گفت:"اگرتمامی پرندگان جنگل رویارادستگیرکنم وبه قفس بکشم؛خواه ناخواه سروکله
ی درخت سخن گودرحیاط قصرپیداخواهدشد آن وقت درخت سخن گورابه زنجیرخواهم
کشید..."یکی از روزهاازفرط عصبانیت دستورداده بودکه مردانی قوی هیکل باتبرهای
شان بسیاری ازدرختان جوان راکه جاسوسان ملکه به جای درخت سخن گوبه آنهامشکوک
بودند؛قطع کردند.ملکه علاوه برپرندگان وانسان ها،حتی به درختان زیبانیزرحم نمی کرد؛آری
به راستی که اوجنون به حبس کشیدن هرنوع زیبایی رادرخودپرورانده بود.
ملکه هرگاه درقصرش احساس خستگی وکسالت می کرد،سواربراسب سیاهش می
شدوباسربازانش برای شکارپرندگان زیباوآوازه خوان به جنگل رویایی می رفت
وتقریباهرروزه شکارپرندگان بی گناه توسط آنهادرجنگل رویاادامه داشت....
ادامه دارد.
تولدحضرت جوادالائمه علیه السلام وپیشاپیش تولدمولای متقیان علی ابن ابیطالب علیه السلام مبارک
باعلی زیستن زندگی ست
بی علی زیستن مردگی ست
زندگی با علی باخداست
باعلی زیستن، بندگی ست.
سروده ی سید کچبی
مختصری ازمقاله ی روستای کچب دابودرمازندران
(به قلم سیدرحمت فاضلی کچبی)
کچب در14کیلومتری شهرستان آمل ودر7کیلومتری فریدون کنارقراردارد؛فاصله ی آن تادریا2500مترمی باشد.
درفرهنگ عامیانه به نقل ازاهالی قدیمی قریه ی کچب،سینه به سینه منقول ازگذشتگان شان آمده است :”که اهالی کچب نخستین بارباکجاوه وپیراهنی که ازخاندان اباعبدالله(ع)به یادگاربه ارث برده بودند،ازدیارعراق وبه عبارتی مجهول ازشیه جزیره ی عربستان به منطقه ی فعلی کچب،کوچ کرده اند،این قوم ازنخستین اقوام ذریه ی حضرت رسول ص(سادات حسینی)هستندکه بعدازاسلام به کرانه های دریای خزردرمازندران کوچ کرده ودراین منطقه سکنی گزیدند.ازاین که درقرون اولیه ی دوران اسلامی اینان به مازندران هجرت نموده اند،وجه مشترکی درکتب دوران اسلامی ازجمله کتاب تاریخ گزیده ی حمدالله مستوفی ،اشارات کوتاهی رفته است ؛برخی ازمنابع زادگاه اجدادمحمدابن جریرطبری،ازجمله جعفر،راازکچب دانسته اندکه این موضوع نشان می دهدغیرازسادات حسینی ،مهاجران دیگری نیزبه خاطرقدمت این قریه ی آباد،به این منطقه پناه آورده اند؛بسیاری ازسادات مرعشی روستای مرزنگوی کچب نیزبعدهاازنوادگان همین سادات هستندکه درروستاهای کنارکچب ریشه زده اند،ازجمله بقاع متبرکه ی مرعشیان ،بقعه ی شیخ نورالدین درروستای مرزنگوی کچب می باشد،ضمناشیوخ بزرگواردیگری چون شیخ حمدالله کچبی نیزازجمله عرفای نامدارکچب بوده اند که درتکیه ی حسینی کچب مدفون است.که البته این احوالات به قرون 5هجری خورشیدی به بعدمربوط است.درفرهنگ عمیدنیزدانشمندنامدارولغوی نویس معروف استاد عمید،آورده اندکه کچب قریه ای ازجمله قرای آمل است که البته این درست است ومحصولات آن زمان کچب راتولیدکنف وغیره دانسته است که البته دردوران بعدازعمراین نویسنده ویا همزمان باکشت کنف دردوران اولیه ی اسلامی کشت برنج نیزدراین روستارایج بوده است.دردروران ناصرکبیر-اطروش وهمچنین هم عهد باخلافت عباسیان سرداردان فراوانی ازعرب به شمال ایران حمله ورشدندکه نهایت این منطقه توسط سرداری عرب به نام ابوالفضل دابو،فتح شدکه البته به نظرمی رسدباتوجه به این که این منطقه به نام آن سردارعرب به دابومشهورشده است به احتمال زیادسادات حسینی کچب دراین حوالی به اعراب مسلمان به عنوان ساکنین اولیه کمک هایی کرده باشند،چراکه تنهامنطقه ای که بسیارسخت تسلیم اعراب شده اند،درمنطقه ی دابوبوده است وحتی تنهاسردارعربی که مجبورشد برای جلوگیری ازطغیان مردم دابودرحوالی آمل ماندگارشودتامردم این منطقه ازاسلام روی برنگردانند،درهمین منطقه بوده است.،نهایتاامروزنیزهنوزروستای کچب کلوا-علیاوسفلی به عنوان قدیمی ترین روستای دابوی آمل به حیاط خویش ادامه می دهد،وکماکان اکثریت اهالی آن –تقریبا95درصدآن سادات هستندکه البته مهاجران درآن بعدازانقلاب 1357خورشیدی روزبه روزافزایش می یابند.
مختصری ازمقاله ی سیدرحمت فاضلی کچبی-کارشناس ارشدتاریخ ایران دردوره ی اسلامی
هرگونه برداشت یاچاپ این مطلب، بدون اجازه ی نویسنده وذکرمنبع-ممنوع است.