پاییزهمیشه بهار(قطعه ی سیدفاضلی)
یادبادروزگاران کودکی
درخانه ی شمالی
درخانه های کاهگلی
درخانه هایی باپوشال های شالی
یادبادقلب های مهربان
چشم های نگران ازدوری مادر
روزهای مدرسه
یادباددرختان جنگلی
صدای خش خش برگ های دشت های شمالی
روزگاری که گذشت وخاطراتش
تابه ابددرقلب وخاطره ی ما
ماندگاراست
وای که چقدردلم برای شمال وشمالی
تنگ شده است؟
خسته ام ازشهرودودوترافیک وآدم های رنگارنگ
دلم این روزهابرای شمال وشمالی تنگ ترشده است
دلم برای صداقت وسادگی تنگ شده است.
دلم برای مردمم تنگ شده است
دلم برای قصه های مادربزرگ
برای لباس های سنتی شمالی مادرم تنگ شده است
دلم برای کلبه ی جنگلی مان تنگ شده است
وای چقدراین روزاها دلم تنگ شده است
دلم تنگ سادگی هاست................
تهران-محمودیه-حمیدفاضلی-6بعدازظهرروزچهارشنبه 27آبان ماه 1394خورشیدی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۶ ب.ظ توسط فاضلی
|
