حال خودرا...به حال خودرهانکنید.

 

نقش خودرا...مشق کن.

 

شگفتی...درشگفتی است.

 

حل کردن...یاحل شدن"مسئله این است."

 

خاطرجمع بود...به خاطراین که درجمع بود.

 

حرف اضافه رابزن...وازخود دورکن.

 

ازدستت ناراحتم....نه ازخودت

 

پرنده ی محبت را...ازقفس سینه - پر - نده

 

خوش بینی...آینه ی آینده راپاک می کنه.

 

به خودبرسیم...نه به حساب خود

 

این تنها-تنهایی است...که همواره- همراهم می ماند.

 

نوشته ی علی درویش-عشقالگر


  نوشته شده در سه شنبه 30 شهریور1389ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط فاضلی|