(نوشته ی نویسنده ی مهمان)
 
 

دریاراعظمتی بی منتهاست،وقتی که می نشیند آب هزارآینه

 

 است وآسمان رادردل خود پنهان داردبابی کرانه ها، آبی-

 

 های  یک دست و وقتی برمی خیزد کوه ها، موج نشانه-

 

 های اوست. هیچ  گاه آرام  نیست حتی وقتی که خوابیده-

 

 است. ماهی های بازیگوش دردامن اونهنگ می شوند و

 

صدف ها با نجوای اومرواریدمی زایند.رودها وقتی که -

 

ازکویر می گریزند در او می ریزند در او ابرها بانفس-

 

 های اوخاکستر ی اند.تادریانفس می زند،جنگل ایستاده-

 

 است،درختان راه می روندوچشمه ها آوازهای مرطوب

 

 می خوانندوکویرپا،پس می کشد.ای کاش دریا را بیشتر

 

 باور کنیم. تفرج دردریاها و رهاشدن در بی کرانگی

 

 انسان رابا ابدیت پیوند می دهد.دریغا انسان که هنوزبا

 

کائنات بیگانه است ؛زندگی دراعماق آب هاست؛چیزی

 

که دردریا رسوب می کند به جاودانگی می رسد...

 

ادامه دارد.

 

 نوشته شده در یکشنبه 27 تیر1389ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط فاضلی