دردعاشقی ازدرد دندون بدتره!
|
گلای مهربون مزرعه ی سبز؛گلای کلبه ی خلوت تابناک دوباره سلام- راستش هوای کودکی وجنگل ودریابه سرم زد و یهو دیدم توجاده ی شمالم....... اماباورکنیدتواین مدت سخت دلتنگ وبی قرارهمه تون بودم-هستم وخواهم ماند- آن که همه ی روزگاران دوستتون داره ودعاتون می کنه واگه زنده بمونه براتون می نویسه؛ ازخوشی ها-ماندنی ها باآرزوهای زیبا منتظرهمیشگی شما سیدحمیدفاضلی کچبی
نمی دونم هنوز،عاشق شدی یانه؟! نمی دونم هنوز،عاشقی راباشاعری تجربه کردی؛یانه؟! نمی دونم هنوز،حسی بانام عاشق شدن داشتی یانه؟! نمی دونم...قصه های شاه پریونوازبچگی به یادیکی-برا یکی دیگه؛هزاربارخوندی یانه؟! نمی دونم هنوزمجبورشدی براکسی ازعاشقی بنویسی؛شعربگی یانه؟! نمی دونم هنوزبه کسی تواون وردنیافکرکردی؛درحالی که درست تواون لحظه؛اونم تواون وردنیا داشت به توفکرمی کرد....؟! راستش نمی دونم فقط می دونم اگه بشه اسم ایناروعشق وعاشقی گذاشت؛ این وقتا توچنین حال وهوایی؛عشق وعاشقی خوبه یابد...؟! راستش خیلی سخته- عشق وعاشقی رومی گم دیگه- خیلی سخته....این درد،بددردیه؟! آره می دونم دردعاشقی؛بددردییه؟! حالااین که می ارزه یانمی ارزه؟! اون خودش یه تراژدییه ؟- کمدیه؟- یایه درام واقعی؟- خدامی دونه؟ فقط تواینا-یه چیزی حالیمه-حتی بایدتوعشقای مجازی وزمینی-عاشق کسی شد- که اول خداروبشناسه-چون کسی که خدارومی شناسه؛ هیچ وقت حاضرنمی شه توعشق وعاشقی؛ باتو یه قول دو قول بازی کنه؛ کلک بزنه یاحقه بازی کنه..... اما؛توعشق وعاشقی یه چیزی روفهمیدم. یه چیزی روبهترازهمیشه،حالاحسش می کنم. راستش-حالامی فهمم که حق بامادربزرگم بود. آره-به قول مادربزرگم -به قول قدیمیا : پسرم"دردعاشقی ازدرد دندون بدتره؟!".... به خاطرهمینه که حالاروزوشبان - باخودم زمزمه می کنم وبه دلم می گم. خدایا- بذارکه اون دردش دواشه... تهران-پارک وی-زمستون۱۳۹۰ هجری خورشیدی باویرایش واهتمام جدید |