به یاد مادر...
جدیدترین دل نوشته ی فاضلی کچبی - درهجران مادر
![]()

تورابه چه تشبیه کنم؟!
تورابه چه استعاره گیرم؟!
تورابه چه ناله زنم؟!
تورابه چه نواکنم؟!
تورابه چه دردفریادزنم؟
توراچگونه بهانه کنم؟!
تورابه که ؟! وبه جای توبه که پناه آورم؟!
توراچگونه بازکودکانه صدازنم؟!
تورابه چه ترانه ی دردبخوانم؟!
که امان شود دل پاره پاره ی مرا؟!
بگویم ای کبوترم-چراپرگشودی ورفتی؟-
این که امانم نمی دهد...اشک امانم نمی دهد.
بگویم قناری محبت من کجاپرگشودی؟ورفتی بازهم که کم است!
بگویم ای فرشته سیرت کجارفتی ؟که بازکم گفتم.
آری آری دیگرباهیچ شعر وترانه ودردی تورانمی خوانم!
دلتنگ توام
ساده بگویم...دعایم کن ...
زمین بی تو تنگ ودلگیر است.
وای چه دلگیراست.
باهمه ی چیزهای تکراریش!
بالی برای پریدن ازخدای مان برایم طلب کن .
دل بهانه ی تودارد-مادرم-شاعرگمشده ام درآسمان ها
زمین سرد وفسرده است وسخت
وای ازدست آدم ها...
ای نخست آموزگارمن
صدایم کن...امشب باشعری آسمانی...
زیباترازلالایی های همیشگی
نه نه دیگرشعری نسرا
اصلاشعرنمی خواهم؟!
ساده بگویم.
فقط
فقط
تورامی خواهم-
ساده ترمی گویم ...
خدایا
من مامانمو می خوام....!!!
فاضلی کچبی