دیدی آخر؛ دل که بی سامان شدم؟!

دیدی آخر؛ ناله ی دوران شدم؟!

دیدی آخر؛ آتشی برجان نشست؟!

دیدی آخر؛ قصه ی نالان شدم؟!

دیدی آخر؛ درکویرسوت وکور؟!

رودپرخون،چشمه ی جوشان شدم؟!

دیدی آخر؛ صبروآرامم برفت؟!

بی قرارم؛ قیس این دوران شدم.

دیدی ای بخت نگون بخت زمین؟!

تاثریا گشتم وگریان شدم!

هست باشی؛ نیست باشی ؛ خواهمت!

دردخواهم؛ دردبی درمان شدم!

عاقبت می جویمت ای عاشقی!

گرچه من انگش نمای جان شدم!

افتخارعاشقی دربندگی ست.

عاقبت بندغم وحرمان شدم!

زندگی بی عشق "سید"مردگی ست .

لحظه ای بی عشق،درزندان شدم.


جدیدترین غزل سروده ده ی فاضلی کچبی-تهران زمستان ۱۳۹۰هجری خورشیدی

هرگونه برداشت ازاین غزل بدون اجازه ی کتبی ازشاعرممنوع است.

این اثرمشمول قانون کپی رایت است.