نورخدا(غزل)

اگر در خلوتت نور خدا نیست
تو را دردی بود کانرا دوا نیست
خدا در هر دل بیگانه پیداست
ولی بیگانه با او آشنا نیست
یکی گفتا که ایزد درکجا هست؟!
بدو گفتم که ای غافل کجا نیست!
فروغش دردل روشن هویداست
ولیکن تیره دل گوید خدا نیست
مگررخسارخودروشن توان دید
در آن آینه کاندر وی صفا نیست
تو خود در جبر صاحب اختیاری
که هر پیشامدی کار قضا نیست
به سعی خود توکل را در آمیز
که راه چاره تنهاسعی ما نیست
نصیب زرپرستان زردروی ست
نشان روسپیدی در طلا نیست
عجب دردی بود دنیا پرستی
که درمانش به قانون شفا نیست
بیا ای خواجه دنیا را رها کن
وگرنه جانت از چنگش رهانیست
به درویشان دلی تابنده دادند
که یک دانگش نصیب اغنیا نیست
چه آتش ها که در کاخ ستم ریخت
مگو دیگر اثر در ناله ها نیست
منبع:خلوت تابناک
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۹ ق.ظ توسط فاضلی
|