وقتی تورانمی بینم

آموختم؛سکوت کنم؛

به پهنای دشت های وسیع وسرسبز

وچشمان ستارگان رازآلود؛

اماچه کنم؟!

دلم قسمت می دهد؛

می گوید:"به بی کرانگی دریا

به نگاه صبورانه ی مهتاب؛

ای چشمان همیشه خمارگون

ازآن من باش؛هرکجاکه باشی؛

تابه بی کرانه های تاریخ همیشه خونین؛

تاابدبه دنبال توخواهم بود؟!

حتی فکرش رامکن به سوی گیسوان بادفرارکنی؟!

 شایدسواربرسیمرغ به سراغت آمدم؟!

هنوزم باهرتیک تاک ساعتی

من نیزدرپی تولحظه هارامی شمارم؛

درسوسوی ستارگان نبض توراشبانگاهان حس می کنم ؛

فال گوش درختان می ایستم؛

تاخبری ازتوبگیرم؛

می دانم به زودی لبخندهایت راخواهم دید؛

ای خفته ی زیبای بیشه زاران شمالی...

لختی بیارم؛

به زودی می یابمت...!"

جدیدترین قطعه ی ادبی سیدحمید فاضلی کچبی

مازندران-نوشهر-چهاردهم مهرماه 1391خورشیدی