{بوی باران بهار}قطعه ی ادبی سیدحمیدفاضلی
بی تعارف وتکلف می گویم:
خوش تراست؛جانم ستانی؛
هیچ وقت حرف نبودنت رابه زبان نیاوری؛
می دانی که دروغ گفتن رانیاموخته ام؛
نه نه اشتباه نکن،
نمی خواهم واژه ی عشق رابه عاریت بگیرم؛
نمی گویم عاشق توهستم؛
چراکه این جمله به دروغ خیلی نزدیک است!
فقط باورم کن؛ساده می گویم؛
سادگی بوی باران بهار،بوی خدامی دهد؛
همین قدربس است؛
راستش،راستش می خواستم؛ازاول فقط بگویم؛
چون گذشته-هنوزم دوستت دارم؛
همین کافی نیست؟!
(سیدحمیدفاضلی)
تهران-شنبه دهم فروردین ماه ۱۳۹۲خورشیدی۳۰/۸بعدازظهر
+ نوشته شده در شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۷ ب.ظ توسط فاضلی
|