خسته ام ازاین تهران ورنگ هایش

خسته ام ازپیاده روهایش

خسته ام ازعابرهایش

خسته ام ازشهردودوآه وغم

خسته ام ازاین شهربی آشیانه..

لانه های پرنده گان خالی ست؛

دیگرحتی کلاغ های آن غاروغارنمی کنند؛

قناری ومرغ عشق،پیش کشش

خسته ام ازاین همه آلودگی هایش...

خسته تر؛خسته ام ازآدم های جورواجور؛

یک رنگ؟! نه صدرنگ!

انگاردیگرنمی شوددراین شهر،عاشق شد؛

عاشقان خفته اند!

عاشقی مرده است...

سروده ی سیدحمیدفاضلی-تهران- چهارم دی ماه ۱۳۹۲خورشیدی