درددلای شاعربادریا{قطعه ی ادبی فاضلی کچبی)
درآغوشت عمری ست زندگی کردیم؛
عمری ست غم های مان رادرگوشت زمزمه کردیم؛
هنوزم-هربارکه به دامنت پناه می آوریم؛
درددل های مان رابرای توپیش کش می آوریم؛
ولحظه ی خداحافظی ،می خواهیم سبک؛ازآغوشت پربگشاییم؛
پروازرادرجای دیگرمی خواهیم؛تجربه کنیم؛
دریا-توچه مظلومی؛توچه دردمندی؛توچه مهربان وسربه زیری
ای همیشه خروشان وهمیشه آرام شب های من؛
ای شنوای درددل های تنهاترین هاوغریبان غروب های همیشه خاموش...
دوستت دارم...
نوشته شده درتهران-پارک وی-۱۸دی ماه ۱۳۹۲خورشیدی
ساعت ۴۵-۱۱صبح
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱ ب.ظ توسط فاضلی
|